عبد الحسين نوايى
506
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
او شده طبعش از حد عدل و دادگسترى و ضابطهء رافت و رعيتپرورى انحراف و ميل به طريقهء ظلم و اعتساف نموده كار بر عموم اعالى و ادانى ايران صعب و دشوار تا امسال كه از سمت ولايت عراق معاودت و وارد خراسان شده مزيد بر اول ، كار بر مردم تنگ و به مرتبهاى رسيد كه جمع كثيرى از اعيان و بزرگان ايل جليل افشار كه در اردوى پادشاه مذكور شب و روز در دور و حوالى خيام او قربيت كشيك و حراست داشتند ، با جمع ديگر از سران و سركردگان سپاه در فكر اتلاف و تضييع وجود پادشاه مزبور يكدل و همكار گرديده و از آنجا كه از پادشاه مذكور و اولاد احفاد او كمال اكراه و انزجار داشتند و فى الحقيقه ايشان را نيز قابليت و استحقاق تمشيت امور عظيمه نبود ، بعد از اجماع و اتفاق در تضييع پادشاه مزبور ، اين مراتب را به خدمت سراسر سعادت بندگان ثريا مكان ، فريدون دارا دربان ، پادشاه جمشيد جاه سليمان حشمت ، خداوندگار گردون دستگاه قاآن شوكت ، آفتاب عالمگير برج عظمت و كامكارى ، نير فروزان آسمان سلطنت و شهريارى ، آيهء رحمت كتاب الهى ، سايهء رأفت خورشيد عطوفت نامتناهى ، گلستان امكان را سحاب آميزش و احسان ، عالم هستى را نسيم مرحمت و امتنان ، پادشاه سليمان شان ، السلطان على پادشاه ابد الله تعالى بعونه و نصرته كه در آن اوان در مملكت سيستان و فراه به انتظام امور آن جا متوجه بودند عرض و تظلم نمودند . بندگان اقدس ، به جهت رفع اين ظلم و عدوان به يارى حضرت بارى و عون جناب مستعان ، عطف عنان به صوب ولايت مشهد مقدس و توابع كه در آن وقت پادشاه مذكور در آن ولايت توقف و به زجر مردم اصرار داشت معطوف و همت و الا نهمت خديوانه در اين خصوص مصروف داشتند تا ورود رايات جاه و جلال سلطانى ، اهل اردو را در هر باب طاقت طاق و زياده بر اين تاب مقاومت نياورده غازيان مذكورهء افشار ، به تاريخ شب پانزدهم شهر جمادى الآخرة ، پادشاه مذكور را مقتول نموده بندگان اقدس كه در آن روزها در قرب و جوار بودند ، در عرض سه چهار روز به دولت و سعادت تشريف آورده داخل بلدهء شهر مقدس و بعد از وقوع اين مقدمه ، تمامى سران و سركردگان و بزرگان و امرا و اعيان ايلات و احشام